خرید بک لینک

حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی،
نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی...

آنچه در دستت بود،
امانتی پنهان بود که حراج شد،
آنچه نباید بگویی گفته شد،
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند!
حرف، حرف ویران کردن دل است،
نه دیواری خراب کنی و از نو بسازی!

"دلی که ویران کردی، قصری بود که خود ساکن آن بودی"
راستی حالا که خود را بی خانه کردی،
با آوارگیت چه میکنی
لابد به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری...

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:52

روزی رسید كه تركم كرد و مسیر زندگیمان از هم جدا شد؛
بعد از مدتها كه عكسش را دیدم، فهمیدم اصلا هم جذاب نیست
رفتارش هم اصلا دلنشین نیست
شوخی هایش اصلا خنده دار نیست
و ادمهایی كه كنارش هستند هیچ هم ادم های خوشبختی نیستند
چرا باید از حضور یك ادم معمولی خوشحال باشند؟
فاصله او از یك ادم خاص تا یك ادم معمولی فقط دوست داشتن من بود
او معمولی شده بود چون من دیگر دوستش نداشتم...

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

"ماهی برگشته ز دریا شدم ... تا تو بگیری و بمیرانی ام"وای اگر پیچش من با خمت ... درد شود تا که به دست آرمتنوش خودم زهر سراپا غمت ... بیشترش کن که کمم با کمت"خوب ترین حادثه میدانمت ... خوب ترین حادثه مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

میبرم جور تو تا وسع و توانم باشد

گر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست

تا شبی محرم اسرار نهانم باشد

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان استباران دیده ام، همدم شبم یار آنچنان استجان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگرددماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان استای باران ای باران از غصه ام آگاهیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

بگذار خلاصه کنم صیدم را
یک واژه از سکوت و یک گام از ایستادن
نه گوش توانِ شنیدنم دارد
نه چشمی را در انتظار دیدارم می بیند

حرف هایم را با سکوت قلم می زنم و درد هایم را با صبر
آنکه پنداشت مرا دیده ؛ سایه ای در ذهن دارد
و آنکه پنداشت مرا شنیده ؛
زمزمه ای وهم آلود به یادگار دارد ...

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

روز برآمد بلند ای پسر هوشمندگرم ببود آفتاب خیمه به رویش ببندطفل گیا شیر خورد شاخ جوان گو ببالابر بهاری گریست طرف چمن گو بخندتا به تماشای باغ میل چرا میکندهر که به خیلش درست قامت سرو بلندعقل روا میندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

دوست اش می دارم چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگیشهرهمه بیگانگی و عداوت استهنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم تنهایی غم انگیزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرهاره پنهان بنماید که کس آن راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

کاش همه چیز به وقتش برات اتفاق بیفته ...
همون موقع که ذوقشو داری ...
وگرنه گذر زمان همه چیز رو برات بی رنگ میکنه ...!!!

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

روز تولدم زمان الهام بخشی است که به من یاد آوری می کند هر روزم را با شور و عشق زندگی کنم
تولدم مبارک

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

امروز اخرین روز شیفتم بود

از فردا روز کار میشم

دلم برا بچه ها شیفت تنگ میشه

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 17:22

باید از سمت خدا معجزه نازل بشودتا دلم باز دلم باز دلم دل بشودتا همین چشم پر از روزن امید شودشاید امید از آن معجزه حاصل بشودکاش یک بار بفهمد که دلم می شکندتا زمان بگذرد و تجربه کامل بشودنیست دلدار که هر شب قدحم تازه کندتا قدح بر لب او سرزده مایل بشودیار من رفت بماند که چه حالی دارمحال من با نم اشکم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 21:44

باید از سمت خدا معجزه نازل بشودتا دلم باز دلم باز دلم دل بشودتا همین چشم پر از روزن امید شودشاید امید از آن معجزه حاصل بشودکاش یک بار بفهمد که دلم می شکندتا زمان بگذرد و تجربه کامل بشودنیست دلدار که هر شب قدحم تازه کندتا قدح بر لب او سرزده مایل بشودیار من رفت بماند که چه حالی دارمحال من با نم اشکم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 21:44

باید از سمت خدا معجزه نازل بشودتا دلم باز دلم باز دلم دل بشودتا همین چشم پر از روزن امید شودشاید امید از آن معجزه حاصل بشودکاش یک بار بفهمد که دلم می شکندتا زمان بگذرد و تجربه کامل بشودنیست دلدار که هر شب قدحم تازه کندتا قدح بر لب او سرزده مایل بشودیار من رفت بماند که چه حالی دارمحال من با نم اشکم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده حیدری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 21:44

صفحه بندی